سلام
بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم
بیا با بنفشه های لب جو آشتی کنیم
بیا از حسرت و غم دیگه با هم حرف نزنیم
بیا با خنده ی این صبح بهار خنده كنیم
بیا باور بکنیم رنگ گلای وحشی رو
سرخی شقایق و عطر گل بنفشه رو
بیا فریاد بزنیم بهار سرسبز اومده
دل به دریا بزنیم دوره ی غم سراومده
گلدونا رو آب بدیم
سلام همسایه رو جواب بدیم
بیا باور بکن و پرنده رو رها بکن
بیا باز آشتی کن و اسم من صدا بکن
حبیب
تو به من خندیدی و
نمیدانستی من به چه
دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید
غضب الوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد بخاک و تو رفتی و هنوز سالهاست
که در گوش من ارام ارام خش خش گامهای تو تکرار کنان
میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا
باغچه ی کوچک ما سیب نداشت
حبیب